.


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
»
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

آرشیو ماهانه
» هفته چهارم خرداد 1393
» هفته چهارم آذر 1392
» هفته سوم آذر 1392
» هفته دوم آذر 1392
» هفته اوّل آذر 1392

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» دختر كرد
» درهم برهم
» من و شب
» يه دختر باحال (زلزله)
» تنهاترين ستاره شب
» سوسن گلي
» بهترين اسوه 92
» عشق رنگي
» بخند اينجا اول دنياست
» دوستت دارم عليرضا
» ستاره ي مخملي
» خدايي كه گدايي كرد
» بي بال پريدنت
» كلبه تنهايي من و تو
» شاهزاده خانوم
» مثل هيچكس
» دنياي اين روزاي ما
» نيمه گمشده م
» دختر شيطون
» انديشه ي من
» هيچي و همه چي
» من و عشقم
» تنهايي
» باران
» چشماتو ببند و بيا تو
» دلتنگ اميدوار
» جور واجور
» فقط براي دختران
» كلبه دوستي
» اشك هاي باران
» گربه ي چشم آبي
» عاشقانه
» وسوسه سبز
» AYNAZJOOOON
» mahshad joooooooon
» سياه مثل شب
» درد عشق
» ツیه בختر باحالツ
» *عاشقانه ای برای...P*
» تنهاترين دخمل دنيا
» حس آرامشي دوباره
» یک عاشقانه ساده
» دخترك هميشه تنها
» بارووووون
» حرف دل
» نه از رومم نه از زنگم!!
» پاتوق همه ي ايروني ها
» آدرينا جووووووووووووووون
» در آغوش بهار
» پرواز حرفهاي من و تو
» تنهايي هاي من
» خاطره ها
» هرچي تو بگي
» پاييز من
» قر قاتي هاي من و تو
» هاليوودي ها
» نگاهي نو
» قرار نبود
» shiner
» تك دختر ايروني
» گل مريم
» دل شكسته
» دخترك شيطون
» عاشقانه هاي من
» به سلامتي دوست
» دختر جهنمي
» چشمهاي باروني
» my life
» shangri
» نگاه نکن بیا تو:)
» love and hate
» نگاهي و يادي
» گلادياتورهاي سرخ
» باران
» نسيم
» يه ديوونه
» بهترين وبلاگ عاشقانه
» mano baroon
» دختري از ديار كاتالان
» alone days
» آهنگ و فيلم
» دنياي كتيا
» عاشقانه هاي دخترك
» bad girls
» پاتوق 103يا
» ابو
» end love
» سروش

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


تبلیغات

تبلیغات

درباره ما





دستشويي

 

 

عاغا نذارين اين بچه كوچولوها برن كلاس زبان...

 

الان مليكا(دختر خاله 5 ساله م) از كلاس زبان اومده

 

رفته دستشويي... رفتم پشت در دستشويي ميگم:

 

يه ساعته چيكار ميكني اون تو مليكا؟؟؟

 

ميگه:

 

i am reading


ارسال شده توسط امید

در جمعه 30 خرداد1393




ماماااااااااااااان

 

 

روش تربیتی مادرم اینجوری بود که


مثلا من داشتم آشغال می ریختم می گفت داری آشغال میریزی ؟


میگفتم : نریزم ؟؟


میگفت می تونی بریزی ولی بعدش جرت میدم


ارسال شده توسط امید

در جمعه 30 خرداد1393




نامردا
 

 

 

چرا ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ؟


ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﮑﺴﺖ عشقیه ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻦ !!


كوفتتون بشه...!!!


ارسال شده توسط امید

در جمعه 30 خرداد1393




شيخ و جوانك
 

 

 

روزي جوانكي از شيخي پرسيد:

 

چرا مردم به خاطر مال دنيا همديگر را آزار و اذيت ميكنند؟؟؟

 

شيخ قوطي كبريتي از جيب خود در آورده سه كبريت بيرون كشيده

 

و دو كبريت را در قوطي گذاشته و كبريت باقي مانده را نصف كرده

 

و نصفش را دوباره در قوطي كبريت گذاشته و با نصف ديگرش 

 

لاي دندان خود را تميز كرده و گفت:

 

چه ميدانم!!!


ارسال شده توسط امید

در جمعه 30 خرداد1393




دوباره دردسر...!!!


امروز مليكا (دختر خاله ي پنج ساله ي من) اومده خونه ي ما... 

دوباره عين خروس بي محل پريد تو خونه...

من: باز تو اومدي گند بزني به زندگي من؟؟

مليكا: اتفاقا منم كه باعث شدم زندگي تو شيرين بشه... سلام خاله!!

مامانم: سلام جيگرم!!

من: چقدم خودشو تحويل ميگيره !!

مليكا: مرض!! جاي اين چرت و پرتا بيا به من علم ياد بده!!

 ديدم به مليكا يه بسته دادن كه توش خوندن و نوشتن رو ياد ميده...


من: علم چي؟؟


مليكا: نميدونم خانوممون گفت علمتونو بگيد ياد بدن تو خونتون...


من: آهان... علم نه علوم!!


مليكا: آهان آره!


من: باشه ولي لوس بازي در بياري ياد نميدما... 


مليكا: باشه گنده بك!! 

.

.

.


حالا نشستيم


دارم از مليكا خانوم علوم سوال ميكنم... 


(من نميدونم اينا چيه تو مهد ميدن به اين بچه ها)

.

.


ازش میپرسم چرا نمیتونیم آب دریا رو بخوریم؟


مليكا: چون اصراف میشه!!

من: اصراف چيه... واسه اينكه شوره...!!


مليكا: آهان آره خانوممون گفتا !!


من: اگه تو آب نمك بريزيم چي ميشه؟؟؟


مليكا: بد مزه ميشه!!


من: نه بابا بد مزه چيه ... يه چيز ديگه ميشه... اگه گفتي...؟؟


مليكا: شور ميشه؟؟


من: نه بابا ح...


مليكا: شيرين ميشه؟؟


من: نه ه ه ه...


مليكا: قشنگ ميشه؟؟؟


من: اااااه نه بابا حل ميشه!! نمك تو آب حل ميشه!!


مليكا: آهان آره...!!

.

.

.


يه ذره يادش دادم ديدم حاليش نميشه برداشتم نوشتن يادش بدم...

كتابشو باز كردم ديدم تا وسطاش خانومشون يادشون داده...

.

.

.

يه جا نوشته بود بابا آب داد...


من: مليكا من مينويسم و ميخونم توام بامن تكرار كن...


مليكا: باشه...


من: بابااااا... آب...  داد....!!!


مليكا: بابااااا... باااااد... داد...!!


من: باد چيه بي ادب؟؟؟ آآآآب!!


مليكا: نخيرم بااااااد...!!


من: نه باد نه... زشته بگي بابا باد داد... بايد بگي آب داد...


مليكا: آب نداد باد داد... :)


من: تو كلاستونم ميگي بابا باد داد؟؟؟


مليكا: آره...!!


من: اونوقت خانومتون چيزي نميگه بهت آتيش پاره؟؟؟ دعوات نميكنه؟؟؟


مليكا: قبلنا ميكرد اما از وقتي مانتوشو با قيچي بريدم ديگه دور و برم نمياد!!


من: ما هممون بايد از دست تو خود كشي كنيم مليكا؟؟؟


مليكا: نه خودم دقتون ميدم...!!

.

.

.

.

يعني برم خودمو دار بزنم تا دق مرگ نشدم ...!!

L


ارسال شده توسط امید

در پنجشنبه 28 آذر1392




فوايد گوز درماني...!!!



سلام... خوبين؟؟؟؟؟؟

عاغا از بس آپ نكردم همه دارن دعوا ميكنن... :))))

اينم پست ايندفعه:

ببخشيد بي تربيتي ميكنما...

ولي خدايي اين اثر مثبتي كه بعضي از روش هاي سنتي 

رو اكوسيستم بدن ميذاره

دكتر روانشناس و روانپزشك و جرح و قلب و عروق و 

دكتر عصب و غيره نميذاره...

حالا هي بريد دكتر و قرص و شربت و از اين چيزا بخوريد... :)

دوا درمون سنتي هم جواب ميده عاغا...

مخصوصا " گ و ز ي د ن "

والا بخدا فايده ش خيلي زياده... من به چندتاش پي بردم...

از جمله:

.

.

رفع خستگی...

رفع دل درد...

شادابي و نوراني شدن چهره...

بهبودبیماری های گوارشی...

ایجاد رعب و وحشت در تاريكي شب مخصوصا براي كودكان خردسال... :)

ایجادشادی و دلگرمي براي دوستان...

ایجاد تنوع در بوي محيط...

تست حس بویایی اطرافیان... 

تعیین جهت وزش باد...

ایجاد فضای آزادی و دموکراسی...

پاكسازي لايه دروني تنبون از ويروس هاي كشنده...

سمپاشي غير مستقيم اتاق براي نابودي حشرات موذي...

جلب توجه...

ايجاد فضاي مجازي طنز...

پي بردن به عيب و ايرادهاي دروني بدن...

نشان دادن علاقه به تفريحات سنتي و قديمي...

.
.

حالا هي بگيد زشته!!!

هي بگيد بده...!!!

والا بخدا هرچيز بدي يه فايده هم داره ديگه...

=)))))))


ارسال شده توسط امید

در چهارشنبه 27 آذر1392




استغفرلله...!!!


یکی از دوستام عاشق یه دختره بود...


خیلی همو دوست داشتن...


 چند روز پيش دختره رفت با یکی دیگه ازدواج کرد...


 امروز دوستم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود


رو زانوهام گریه میکرد 


و میگفت:


عشق و عاشقی همش دروغه!


ديگه نميخوام عاشق باشم...


ديگه نميخوام كسي رو دوس داشته باشم...


دیگه میخوام مثل تو باشم...


 عاشق نشم...


وابسته نشم...


پست باشم...


آشغال باشم...


عوضی باشم...


مثل لاشخورا زندگی کنم! 


مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم...

.

.

.

چيكارش كنم آخه؟؟؟ 

:/


ارسال شده توسط امید

در چهارشنبه 27 آذر1392




كارمند و رييس...!!!



عاغا آدم بايد تو همه ي كاراش دقت كنه... مخصوصا تو زن گرفتنش...

حواستون باشه يه وخ نرين يه زن بگيرين رئيس همون اداره باشه كه

شما توش كار ميكنين... :))) حالا از ما گفتن بود... اينه آخر عاقبتش...

منو نگا نكن اينا رو بخون... :))))



اگه یه روز ، چند ساعت دیر به اداره برسی ...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 این چه موقع اومدن سرکاره اسكل؟ میدونی ساعت چنده ؟ 

چرا اینقد دیر اومدی؟ چیکار می کردی؟ کجا بودی؟ با کی بودی؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟!

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری!


اگه یه روز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا رشوه اي ، چيزي بگيري...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 این چه کاری بود که تو کردی؟ چرا این کار رو کردی؟ 

مگه حقوق خودت برات کافی نبود؟

 مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز ، تقاضای چند روز مرخصی كني ...


واکنش همسر يا همون رئیست : 

چرا تقاضای مرخصی کردی؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده؟

 جایی می خوای بری؟ کجا می خوای بری؟ چرا می خوای بری؟ 

با کی می خوای بری؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی؟!

 خائن! این چوب دستی من کجاست ؟!

 دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز تو پرونده هایی که زیر دستته ، يه اشتباهي به وجود بياد ...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 چرا این اشتباه رو مرتکب شدی؟ چرا توکارت دقت نکردی؟

 چرا چند وقته که بی دقت شدی؟ چرا اینقدر حواست پرته؟

 انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگس؟ حواست کجاس؟ 

هوش و حواست پیش کیه؟ به کی داشتی فکر می کردی؟ 

نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز ، به عنوان کارمند نمونه اداره معرفی بشي ...


واکنش همسريا همون رئیست:

 از صمیم قلب بهت تبریک می گم عزيزم...

 تو به عنوان کارمند نمونه انتخاب شدي... 

حالا بگو ببینم ، چی شد که یه دفعه اینقد عوض شدی؟ 

چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی؟

 انگیزت واسه خوب کار کردن چی بوده؟ مشوّقت کی بوده؟ 

نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاس؟!

 دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز بخواي از کارت استعفا بدي...


واکنش همسريا همون رئیست: 

چرا می خوای استعفا بدی؟ مگه اتفاقی افتاده؟ 

پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی؟

 مگه شغل بهتری پیدا کردی؟ چه شغلی؟ کی برات پیدا کرده؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاس؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


امیدوارم که با خوندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی ببريد!

 خلاصه بهتون توصیه میكنم که یا زوجه ای که رئیس باشه اختیار نکنید ،

 یا نذارید که خانومتون رئیس شما بشه ،

 یا اگه هم یه زمانی خدایی نکرده خدايي نكرده ، 

روم به دیوار ، زبونم لال زبونم لال... 

خانومتون رئیستون شد!!

 سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری بشين

 و خودتونو گم و گور كنين

 و در صورت امكان به دنبال یه شغل دیگه بريد...

:))))


ارسال شده توسط امید

در جمعه 22 آذر1392




معروف شدم!!


يه گندي زدم كل شهر افتادن دنبالم بگيرن كتكم بزنن...

:)))))

هفته پيش رفته بوديم مسجد...

ديدم نوحه ميخونن رفتم گفتم منم ميخوام بخونم...

گفتن تو بچه اي برو كفشارو جفت كن...

گفتم باشه من نوكر شمام هستم ميرم جفت ميكنم...

رفتم كفشارو برداشتم يه لنگه رو ميذاشتم اينجاي قفسه

 اون يكي لنگشو ميذاشتم اون سر قفسه...

خلاصه نيم ساعتي كار كردم و همه ي كفشارو قاطي و لنگه به لنگه كردم باهم...

:)))))

مجلس ترحيم ساعت هشت تموم شده بود اما مسجد تا ساعت سه نصف شب تخليه نشده بود...

:/

الان يه هفتس هرجاي شهر ميرم همه به هم ميگن

كفش من يه لنگش با تو اشتباه شده...

هرجا ميرم سركفش دعواس...

هنوزم پنجاه درصد كفشا به صاحباي اصليشون نرسيدن...

دارن در به در دنبال باني و باعث اين كار كه بنده ي حقير باشم ميگردن...

برام دعا كنيد... خداكنه نفهمن منم...

o__O

من هنوز آرزو دارم خدااااااااااااااا....

اصن تا اونا باشن از اين به بعد بدن من بخونم...

والا... 

مگه نه؟؟؟ 

:))))

باشد هممون توبه كنيم و رستگار بشيم... الهي آمين


ارسال شده توسط امید

در جمعه 22 آذر1392




خطر ضايع شدن...!!



عاغا اومدم يه چيز بگم بهتون...

جون من يه ذره فكر كنين وقتي اسم ميذارين واسه بچتون...

من امروز پيش يكي گفتم گور باباي دنيا بعد فهميدم اسم بچش دنياس... :/

اينا چه اسمي ان آخه؟؟؟ خب يه كم دقت كنين توروخدا...

اصن خودتون قضاوت كنين...

 فك كنين اينا اسم بچه شما باشه پايينشونم حرفايي كه ممكنه بشنوين!!



دنيا:

 (  ر...دم به اين دنيا... شانس نداريم كه...)


سایه :

 (عه نگا كن محمود سايه ي من افتاده رو شكم تو... چه بامزه... هاهاها)

 
هدیه :

(روحاني محله: آدم بايد به كسي كه دوسش داره هديه بده! 

اتفاقا من يه بارم به يكي از دوستان روحاني هديه دادم...)

 
آرزو :

( خدايا من آرزو ميكنم كه ...)

سیما :

 (شاگرد سيم كش: اوستا من چيكار كنم؟؟

اوستا سيم كش:  تو سيما رو لخت كن من الان ميام...)


مینا :

 (خاطرات جنگ: آره خلاصه يه اوضايي بود تو جنگ...

 يكي از برادرا پريد رو مينا و شهيد شد... خدارحمتش كنه...)


عسل :

 ( عسل فروش:عسل دارم عسل...مشتري: آقا عسل چنده؟؟؟

عسل فروش: عزيزم اول يه انگشت بزن ببين خوبه بعد ببر...

مشتري: امممم به به چه خوشمزس اين عسله...)


باران :

( بارون گرف... عه بدو... اي تو روح اين بارون خيسمون كرد اه اه...)

 
دریا :

 (خاطرات شمال: آره ديگه... رفتيم شمال... 

جات خالي عجب حالي داد لب دريا...

 دراز كشيدم رو آب و خودمو ول كردم تو دريا...)

.

.

.

.

والا دايي ما دختر كوچولوهاش دوقلو هستن...

اسم يكيشو گذاشته "سما" اون يكي هم "سيما"...

سما و سيما...

همه تو فاميل ميگن: صدا سيما...!!

.

.

.

خالم اسم بچشو گذاشته نيايش...

مامان بزرگم همه چي ميگه به غير از نيايش...

پالايش، آزمايش، آسايش، نمايش...

.

.

.

خلاصه اومدم بگم دقت كنينا... والا از ما گفتن بود...

=)))


ارسال شده توسط امید

در سه شنبه 19 آذر1392




.:: مطالب پیشین ::.

» دستشويي
» ماماااااااااااااان
» نامردا
» شيخ و جوانك
» دوباره دردسر...!!!
» فوايد گوز درماني...!!!
» استغفرلله...!!!
» كارمند و رييس...!!!
» معروف شدم!!
» خطر ضايع شدن...!!
» چت ايروني...!!!
» منحرف!!!‌
» كمد...!!!
» آمپول...!!!
» برف بازي...!!!



Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by namaknamak
Design By : wWw.Theme-Designer.Com