X
تبلیغات
.

.


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
»
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

آرشیو ماهانه
» هفته چهارم آذر 1392
» هفته سوم آذر 1392
» هفته دوم آذر 1392
» هفته اوّل آذر 1392

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» دختر كرد
» درهم برهم
» من و شب
» يه دختر باحال (زلزله)
» تنهاترين ستاره شب
» سوسن گلي
» بهترين اسوه 92
» عشق رنگي
» بخند اينجا اول دنياست
» دوستت دارم عليرضا
» ستاره ي مخملي
» خدايي كه گدايي كرد
» بي بال پريدنت
» كلبه تنهايي من و تو
» شاهزاده خانوم
» مثل هيچكس
» دنياي اين روزاي ما
» نيمه گمشده م
» دختر شيطون
» انديشه ي من
» هيچي و همه چي
» من و عشقم
» تنهايي
» باران
» چشماتو ببند و بيا تو
» دلتنگ اميدوار
» جور واجور
» فقط براي دختران
» كلبه دوستي
» اشك هاي باران
» گربه ي چشم آبي
» عاشقانه
» وسوسه سبز
» AYNAZJOOOON
» mahshad joooooooon
» سياه مثل شب
» درد عشق
» ツیه בختر باحالツ
» *عاشقانه ای برای...P*
» تنهاترين دخمل دنيا
» حس آرامشي دوباره
» یک عاشقانه ساده
» دخترك هميشه تنها
» بارووووون
» حرف دل
» نه از رومم نه از زنگم!!
» پاتوق همه ي ايروني ها
» آدرينا جووووووووووووووون
» در آغوش بهار
» پرواز حرفهاي من و تو
» تنهايي هاي من
» خاطره ها
» هرچي تو بگي
» پاييز من
» قر قاتي هاي من و تو
» هاليوودي ها
» نگاهي نو
» قرار نبود
» shiner
» تك دختر ايروني
» گل مريم
» دل شكسته
» دخترك شيطون
» عاشقانه هاي من
» به سلامتي دوست
» دختر جهنمي
» چشمهاي باروني
» my life
» shangri
» نگاه نکن بیا تو:)
» love and hate
» نگاهي و يادي
» گلادياتورهاي سرخ
» باران
» نسيم
» يه ديوونه
» بهترين وبلاگ عاشقانه
» mano baroon
» دختري از ديار كاتالان
» alone days
» آهنگ و فيلم
» دنياي كتيا
» عاشقانه هاي دخترك
» bad girls

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


تبلیغات

تبلیغات

درباره ما





دوباره دردسر...!!!


امروز مليكا (دختر خاله ي پنج ساله ي من) اومده خونه ي ما... 

دوباره عين خروس بي محل پريد تو خونه...

من: باز تو اومدي گند بزني به زندگي من؟؟

مليكا: اتفاقا منم كه باعث شدم زندگي تو شيرين بشه... سلام خاله!!

مامانم: سلام جيگرم!!

من: چقدم خودشو تحويل ميگيره !!

مليكا: مرض!! جاي اين چرت و پرتا بيا به من علم ياد بده!!

 ديدم به مليكا يه بسته دادن كه توش خوندن و نوشتن رو ياد ميده...


من: علم چي؟؟


مليكا: نميدونم خانوممون گفت علمتونو بگيد ياد بدن تو خونتون...


من: آهان... علم نه علوم!!


مليكا: آهان آره!


من: باشه ولي لوس بازي در بياري ياد نميدما... 


مليكا: باشه گنده بك!! 

.

.

.


حالا نشستيم


دارم از مليكا خانوم علوم سوال ميكنم... 


(من نميدونم اينا چيه تو مهد ميدن به اين بچه ها)

.

.


ازش میپرسم چرا نمیتونیم آب دریا رو بخوریم؟


مليكا: چون اصراف میشه!!

من: اصراف چيه... واسه اينكه شوره...!!


مليكا: آهان آره خانوممون گفتا !!


من: اگه تو آب نمك بريزيم چي ميشه؟؟؟


مليكا: بد مزه ميشه!!


من: نه بابا بد مزه چيه ... يه چيز ديگه ميشه... اگه گفتي...؟؟


مليكا: شور ميشه؟؟


من: نه بابا ح...


مليكا: شيرين ميشه؟؟


من: نه ه ه ه...


مليكا: قشنگ ميشه؟؟؟


من: اااااه نه بابا حل ميشه!! نمك تو آب حل ميشه!!


مليكا: آهان آره...!!

.

.

.


يه ذره يادش دادم ديدم حاليش نميشه برداشتم نوشتن يادش بدم...

كتابشو باز كردم ديدم تا وسطاش خانومشون يادشون داده...

.

.

.

يه جا نوشته بود بابا آب داد...


من: مليكا من مينويسم و ميخونم توام بامن تكرار كن...


مليكا: باشه...


من: بابااااا... آب...  داد....!!!


مليكا: بابااااا... باااااد... داد...!!


من: باد چيه بي ادب؟؟؟ آآآآب!!


مليكا: نخيرم بااااااد...!!


من: نه باد نه... زشته بگي بابا باد داد... بايد بگي آب داد...


مليكا: آب نداد باد داد... :)


من: تو كلاستونم ميگي بابا باد داد؟؟؟


مليكا: آره...!!


من: اونوقت خانومتون چيزي نميگه بهت آتيش پاره؟؟؟ دعوات نميكنه؟؟؟


مليكا: قبلنا ميكرد اما از وقتي مانتوشو با قيچي بريدم ديگه دور و برم نمياد!!


من: ما هممون بايد از دست تو خود كشي كنيم مليكا؟؟؟


مليكا: نه خودم دقتون ميدم...!!

.

.

.

.

يعني برم خودمو دار بزنم تا دق مرگ نشدم ...!!

L


ارسال شده توسط امید

در پنجشنبه 28 آذر1392




فوايد گوز درماني...!!!



سلام... خوبين؟؟؟؟؟؟

عاغا از بس آپ نكردم همه دارن دعوا ميكنن... :))))

اينم پست ايندفعه:

ببخشيد بي تربيتي ميكنما...

ولي خدايي اين اثر مثبتي كه بعضي از روش هاي سنتي 

رو اكوسيستم بدن ميذاره

دكتر روانشناس و روانپزشك و جرح و قلب و عروق و 

دكتر عصب و غيره نميذاره...

حالا هي بريد دكتر و قرص و شربت و از اين چيزا بخوريد... :)

دوا درمون سنتي هم جواب ميده عاغا...

مخصوصا " گ و ز ي د ن "

والا بخدا فايده ش خيلي زياده... من به چندتاش پي بردم...

از جمله:

.

.

رفع خستگی...

رفع دل درد...

شادابي و نوراني شدن چهره...

بهبودبیماری های گوارشی...

ایجاد رعب و وحشت در تاريكي شب مخصوصا براي كودكان خردسال... :)

ایجادشادی و دلگرمي براي دوستان...

ایجاد تنوع در بوي محيط...

تست حس بویایی اطرافیان... 

تعیین جهت وزش باد...

ایجاد فضای آزادی و دموکراسی...

پاكسازي لايه دروني تنبون از ويروس هاي كشنده...

سمپاشي غير مستقيم اتاق براي نابودي حشرات موذي...

جلب توجه...

ايجاد فضاي مجازي طنز...

پي بردن به عيب و ايرادهاي دروني بدن...

نشان دادن علاقه به تفريحات سنتي و قديمي...

.
.

حالا هي بگيد زشته!!!

هي بگيد بده...!!!

والا بخدا هرچيز بدي يه فايده هم داره ديگه...

=)))))))


ارسال شده توسط امید

در چهارشنبه 27 آذر1392




استغفرلله...!!!


یکی از دوستام عاشق یه دختره بود...


خیلی همو دوست داشتن...


 چند روز پيش دختره رفت با یکی دیگه ازدواج کرد...


 امروز دوستم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود


رو زانوهام گریه میکرد 


و میگفت:


عشق و عاشقی همش دروغه!


ديگه نميخوام عاشق باشم...


ديگه نميخوام كسي رو دوس داشته باشم...


دیگه میخوام مثل تو باشم...


 عاشق نشم...


وابسته نشم...


پست باشم...


آشغال باشم...


عوضی باشم...


مثل لاشخورا زندگی کنم! 


مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم...

.

.

.

چيكارش كنم آخه؟؟؟ 

:/


ارسال شده توسط امید

در چهارشنبه 27 آذر1392




كارمند و رييس...!!!



عاغا آدم بايد تو همه ي كاراش دقت كنه... مخصوصا تو زن گرفتنش...

حواستون باشه يه وخ نرين يه زن بگيرين رئيس همون اداره باشه كه

شما توش كار ميكنين... :))) حالا از ما گفتن بود... اينه آخر عاقبتش...

منو نگا نكن اينا رو بخون... :))))



اگه یه روز ، چند ساعت دیر به اداره برسی ...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 این چه موقع اومدن سرکاره اسكل؟ میدونی ساعت چنده ؟ 

چرا اینقد دیر اومدی؟ چیکار می کردی؟ کجا بودی؟ با کی بودی؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟!

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری!


اگه یه روز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا رشوه اي ، چيزي بگيري...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 این چه کاری بود که تو کردی؟ چرا این کار رو کردی؟ 

مگه حقوق خودت برات کافی نبود؟

 مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز ، تقاضای چند روز مرخصی كني ...


واکنش همسر يا همون رئیست : 

چرا تقاضای مرخصی کردی؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده؟

 جایی می خوای بری؟ کجا می خوای بری؟ چرا می خوای بری؟ 

با کی می خوای بری؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی؟!

 خائن! این چوب دستی من کجاست ؟!

 دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز تو پرونده هایی که زیر دستته ، يه اشتباهي به وجود بياد ...


واکنش همسر يا همون رئیست :

 چرا این اشتباه رو مرتکب شدی؟ چرا توکارت دقت نکردی؟

 چرا چند وقته که بی دقت شدی؟ چرا اینقدر حواست پرته؟

 انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگس؟ حواست کجاس؟ 

هوش و حواست پیش کیه؟ به کی داشتی فکر می کردی؟ 

نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز ، به عنوان کارمند نمونه اداره معرفی بشي ...


واکنش همسريا همون رئیست:

 از صمیم قلب بهت تبریک می گم عزيزم...

 تو به عنوان کارمند نمونه انتخاب شدي... 

حالا بگو ببینم ، چی شد که یه دفعه اینقد عوض شدی؟ 

چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی؟

 انگیزت واسه خوب کار کردن چی بوده؟ مشوّقت کی بوده؟ 

نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاس؟!

 دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


اگه یه روز بخواي از کارت استعفا بدي...


واکنش همسريا همون رئیست: 

چرا می خوای استعفا بدی؟ مگه اتفاقی افتاده؟ 

پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی؟

 مگه شغل بهتری پیدا کردی؟ چه شغلی؟ کی برات پیدا کرده؟

 نکنه یه زن دیگه گرفتی؟! خائن ! این چوب دستی من کجاس؟! 

دیگه حق نداری پاتو نه تو خونه و نه تو اداره بذاری !


امیدوارم که با خوندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی ببريد!

 خلاصه بهتون توصیه میكنم که یا زوجه ای که رئیس باشه اختیار نکنید ،

 یا نذارید که خانومتون رئیس شما بشه ،

 یا اگه هم یه زمانی خدایی نکرده خدايي نكرده ، 

روم به دیوار ، زبونم لال زبونم لال... 

خانومتون رئیستون شد!!

 سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری بشين

 و خودتونو گم و گور كنين

 و در صورت امكان به دنبال یه شغل دیگه بريد...

:))))


ارسال شده توسط امید

در جمعه 22 آذر1392




معروف شدم!!


يه گندي زدم كل شهر افتادن دنبالم بگيرن كتكم بزنن...

:)))))

هفته پيش رفته بوديم مسجد...

ديدم نوحه ميخونن رفتم گفتم منم ميخوام بخونم...

گفتن تو بچه اي برو كفشارو جفت كن...

گفتم باشه من نوكر شمام هستم ميرم جفت ميكنم...

رفتم كفشارو برداشتم يه لنگه رو ميذاشتم اينجاي قفسه

 اون يكي لنگشو ميذاشتم اون سر قفسه...

خلاصه نيم ساعتي كار كردم و همه ي كفشارو قاطي و لنگه به لنگه كردم باهم...

:)))))

مجلس ترحيم ساعت هشت تموم شده بود اما مسجد تا ساعت سه نصف شب تخليه نشده بود...

:/

الان يه هفتس هرجاي شهر ميرم همه به هم ميگن

كفش من يه لنگش با تو اشتباه شده...

هرجا ميرم سركفش دعواس...

هنوزم پنجاه درصد كفشا به صاحباي اصليشون نرسيدن...

دارن در به در دنبال باني و باعث اين كار كه بنده ي حقير باشم ميگردن...

برام دعا كنيد... خداكنه نفهمن منم...

o__O

من هنوز آرزو دارم خدااااااااااااااا....

اصن تا اونا باشن از اين به بعد بدن من بخونم...

والا... 

مگه نه؟؟؟ 

:))))

باشد هممون توبه كنيم و رستگار بشيم... الهي آمين


ارسال شده توسط امید

در جمعه 22 آذر1392




خطر ضايع شدن...!!



عاغا اومدم يه چيز بگم بهتون...

جون من يه ذره فكر كنين وقتي اسم ميذارين واسه بچتون...

من امروز پيش يكي گفتم گور باباي دنيا بعد فهميدم اسم بچش دنياس... :/

اينا چه اسمي ان آخه؟؟؟ خب يه كم دقت كنين توروخدا...

اصن خودتون قضاوت كنين...

 فك كنين اينا اسم بچه شما باشه پايينشونم حرفايي كه ممكنه بشنوين!!



دنيا:

 (  ر...دم به اين دنيا... شانس نداريم كه...)


سایه :

 (عه نگا كن محمود سايه ي من افتاده رو شكم تو... چه بامزه... هاهاها)

 
هدیه :

(روحاني محله: آدم بايد به كسي كه دوسش داره هديه بده! 

اتفاقا من يه بارم به يكي از دوستان روحاني هديه دادم...)

 
آرزو :

( خدايا من آرزو ميكنم كه ...)

سیما :

 (شاگرد سيم كش: اوستا من چيكار كنم؟؟

اوستا سيم كش:  تو سيما رو لخت كن من الان ميام...)


مینا :

 (خاطرات جنگ: آره خلاصه يه اوضايي بود تو جنگ...

 يكي از برادرا پريد رو مينا و شهيد شد... خدارحمتش كنه...)


عسل :

 ( عسل فروش:عسل دارم عسل...مشتري: آقا عسل چنده؟؟؟

عسل فروش: عزيزم اول يه انگشت بزن ببين خوبه بعد ببر...

مشتري: امممم به به چه خوشمزس اين عسله...)


باران :

( بارون گرف... عه بدو... اي تو روح اين بارون خيسمون كرد اه اه...)

 
دریا :

 (خاطرات شمال: آره ديگه... رفتيم شمال... 

جات خالي عجب حالي داد لب دريا...

 دراز كشيدم رو آب و خودمو ول كردم تو دريا...)

.

.

.

.

والا دايي ما دختر كوچولوهاش دوقلو هستن...

اسم يكيشو گذاشته "سما" اون يكي هم "سيما"...

سما و سيما...

همه تو فاميل ميگن: صدا سيما...!!

.

.

.

خالم اسم بچشو گذاشته نيايش...

مامان بزرگم همه چي ميگه به غير از نيايش...

پالايش، آزمايش، آسايش، نمايش...

.

.

.

خلاصه اومدم بگم دقت كنينا... والا از ما گفتن بود...

=)))


ارسال شده توسط امید

در سه شنبه 19 آذر1392




چت ايروني...!!!



اينم چت از نوع ايروني:


دختر: سلام خواهش میكنم! Asl pls ؟

 

پسر: تهران/وحید/26 و شما؟

 

دختر: تهران/نازنین/22

 

پسر: چه اسم قشنگی! اسم مامان بزرگ منم نازنینه!

 

دختر: مرسی! شما مجردین؟

 

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج كردین؟

 

دختر: نه منم مجردم! راستی تحصیلاتتون چیه؟

 

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چی؟

 

دختر: من فارق التحصیل رشته گرافیك از دانشگاه سرین فرانسه هستم.!!!

 

پسر: WOW چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشبختم!

 

دختر: مرسی منم همینطور! راستی شما كجای تهران هستین؟

 

پسر: من بچه تجریشم! شما چی؟

 

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجای تجریش میشینید؟

 

پسر: خیابون دربند! شما چی؟

 

دختر: خیابون دربند!؟ كجای خیابون دربند؟

 

پسر: خیابون دربند ، خیابون........كوچه..........پلاك......... ، شما چی؟

 

دختر: اسم فامیلیه شما چیه؟

 

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟


دختر: چی؟ وحید تویی؟


 خجالت نمیكشی چت می كنی؟ 


تو كه گفتی امروز با زنت میخوای بری


قسطای عقب مونده ی خونه رو بدی! 


مكانیكی رو ول كردی نشستی چت می كنی؟

 

پسر:عه... عمه مولوك شمایین!؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!

 

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده..... ، آخه می دونین............

 

دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای تو چت میدی؟ 


میدونم به فریده چی بگم!

 

پسر: عمه جون! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگینا! 


اگه بفهمه پوستمو میكنه! عوضش منم به عمو فریبز چیزی نمیگم....!!

 

دختر: اوووووووم خب ، باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا !

 

پسر: باشه عمه مولوك بای.......!!!


دختر: باي...!!


ارسال شده توسط امید

در سه شنبه 19 آذر1392




منحرف!!!‌




... خب.... اولا سلام...

دوما اگه ذهن منحرف دارين اين پست رو نخونين... 

سوما اگه خوندين مديونين فكر كنين من بي ادبم... =)

حالا بريم سراغ قضيه امشب...

فكر كنين كلمه ي "دست" اختراع نشده بود... 

به جاش از كلمه ي "چيز" استفاده ميكرديم... =)))

حالا مثال ميزنم چي ميشد مثلا:

تو كتاب علوم مي نوشتن:

چيز خيلي مفيد است...

با چيز ميتوان اجسام را بلند كرد... :)

بعضي از چيزها مو دارند و برخي ديگر بي مو هستند...

هيچوقت چيز خود را توي سوراخ نكنيد چون ممكن است جانوران چيزتان را گاز بگيرند!! =)

هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد...!!

هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد...

خانوم ها دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند... :)

اين عمل براي محافظت از چيز خوب است...

آدم وقتي سردش ميشود چيزش را روي بخاري يا زير بغل ميگيرد...

(( خدا هممونو هدايت كنه!!! ))

حالا تو كتاب تاريخ مينوشتن:

اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشي كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود!!

مردم تو كوچه بازار ميگفتن:

لامصب چيز ما نمك نداره كه...

از قديم گفتن با هرچيز بدي با همون چيز پس ميگيري...

وقتي يه پدر به پسرش درس ادب ميداد:

پسرم!! هيچوقت چيزتو  جلو مردم دراز نكن...!!

تو بيمارستان:

آقاي دكتر مريض اتاق 14 چيزشون تو تصادف قطع شده...

دكتر: بايد براشون چيز مصنوعي نصب كنيم...!!

دزدها موقع دزدي از بانك ميگفتن:

چيزا بالا...!!

چيزاتونو بذارين پشت سرتون...

اگه كسي چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو ميشكنيم... :(

رئيس بانك به پليس ميگفت:

چيزم به دامنتون... دزدا رو بگيرين...

و پليسا هم چيز از پا درازتر از ماموريت برميگشتن!! =)

پسره تو دفتر خاطراتش مينوشت:

اون روز من با دختري آشنا شدم... 

او چيزش را دراز كرد و منم چيزشو گرفتم!! 

و دوستي پاك ما از همون لحظه شروع شد...

ديروز بازم اونو توي اتوبوس ديدم و چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو...!!

از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم...!!

اتوبوس خيلي تند ميرفت و من واسه اينكه اون نيفته چيزمو گذاشتم پشتش... =))

اون تو ايستگاه بعدي پياده شد و من چيزمو براش تكون دادم... :/

امروزم تو كافي شاپ قرار داشتيم... پشت يه ميز نشستيم...

من چيزمو گذاشتم رو چيزش و گفتم:

چيز شما چقد كوچيك و نرمه... O_o

اونم گفت: چيز شما چقدر بزرگ و داغه!! =0

بعد از خوردن قهوه بيرون اومديم و چيزامون تو چيز همديگه تو خيابون راه ميرفتيم...

مردم هم مارو نگا ميكردن... اونو به خونش رسوندم و دم در خونشون

چيزمو تو چيزش گرفت و منم چيزشو فشار دادم و ازش دور شدم...

از دور هم چيزمو واسش تكون دادم...

هوا خيلي سرد بود.. چيزم داشت يخ ميزد... 

واسه همين چيزمو گذاشتم تو جيبم!!

.

.

.

.

تجسم بقيه متن هم به عهده خودتون...

فقط چيزم به دامن گل گليتون يعني منظورم اينه دستم به دامنتون منو فحش ندينا...

=))))


ارسال شده توسط امید

در یکشنبه 17 آذر1392




كمد...!!!


 

 ميگن يه زنه میره نجاری میگه:

 آقا یه کمد بساز برام...

 یارو یه کمد میسازه...

زنه دو روز بعد میاد میگه:

 اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!

نجاره میگه: 

چرا مزخرف میگی خانوم؟؟؟ اتوبوس چه صیغه ایه؟؟؟

خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره...

دوباره فرداش زنه میاد میگه:

اتوبوس رد میشه کمد میلرزه...!!

نجاره مياد كمد رو با آهن جوش ميزنه به ديوار و ميره...

دو سه روز بعد دوباره خانومه مياد ميگه: 

اتوبوس كه مياد كمد ميلرزه!!!

اینم میگه :

بابا واسه یه کمد پدر مارو در آوردی...

 اصن من میرم تو کمد میشینم اتوبوس رد شه ببینیم چیه....!!

خلاصه نجاره مياد میشینه تو کمد...

يه ذره نشسته بود كه یه دفه شوهر زنه میاد خونه...

 در کمدو باز میکنه ،میگه:

مرتيكه تو اینجا چی کار میکنی؟

نجاره میگه :

اگه بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه؟؟

.

.

.

.

هيچي ديگه فردا واسه نجاره فاتحه گذاشتن شمام بياين!!!

:/


ارسال شده توسط امید

در جمعه 15 آذر1392




آمپول...!!!




 

سلام سلام ... خوبين؟؟؟

چي بنويسم؟؟؟

بذارين امشبم از اين مليكا خانوم پنج ساله بنويسم ديگه...

ديروز صبح بايد مليكا خانوم رو ميبرديم آمپول بزنه...

نميدونم حالا چه آمپولي بود ولي اگه مليكا ميفهميد ديگه از خونه بيرون نميرفت...

نشستيم نقشه كشيديم، طرح ريختيم، برنامه ريزي كرديم...

خلاصه قرار شد به بهونه ي پالتو خريدن ايشونو ببريم مطب دكتر..

ماشين منم دست عموم بود قرار شد با تاكسي بريم...

زنگ زديم تاكسيه اومد... خلاصه نشستيم تو ماشين...

راننده : كجا تشريف ميبرين؟؟؟

مليكا: ميريم پالتو بخريم واسه من!!!

راننده يه لحظه كپ كرد... موند چي بگه...

من گفتم برو من آدرس ميدم...

خلاصه آدرس دادم و رفتيم رسيديم مطب دكتر...

ما پياده شديم...

مليكا تا ديد مطب دكتره پياده نشد...

به راننده ميگه: منو برگردون خونه!!!

خلاصه با كلي التماس پيادش كرديم و رفتيم تو...

دكتر اومده به مليكا ميگه: بخواب آمپولتو بزنم!!

مليكا: خوابم نمياد...!!

دكتر سكته ناقص زد يه لحظه...

ميگه: نه دخترم منظورم اينه دراز بكش...

مليكا: به من نگو دخترم!! برو بگو يه خانوم بياد تو نامحرمي...!!

من : نه مليكا جون دكتر محرمه... با اخم ميگم: دراز بكش ديگه؟؟

مليكا: واسه من لب و لوچتو كج نكن!! من خودم يه پا آخوندم...! بگو خانوم بياد...!!

من: همه جا بايد آبرومونو ببري ديگه؟؟؟ 

مليكا: آره!!

بيچاره دكتره كم آورد رفت به يه خانومه گفت اون اومد...

حالا مليكا به خانومه ميگه: حواست باشه موقع آمپول زدن عطست نگيره ناقصمون كنيا...!!

خانومه يه لحظه چشاش گرد شد... با تته پته گفت: باشه نه نه خيالت راحت حواسم هس...!!

مليكا: آفرين!! 

خلاصه با كلي احتياط آمپولو زد و رفت...

مليكا هم بعد رفتنش چندتا فحش نثار روحش كرد...

بعدش مليكا گير داد كه حالا كه سرمو كلاه گذاشتين بايد واسم پالتو بخرين...

رفتيم سمت بازار تو يه لباس فروشي بچگونه...

رفته به فروشنده ميگه: يه پالتو ميخوام از پوست ببر باشه!!

فروشنده هم برده يه پالتو رو نشون ميده ميگه: عمو جون اين پالتو پوست ببره...!!

مليكا: اين پوست خرم نيس!! فكر كردي ميتوني سر منو كلاه بذاري؟؟؟

بيچاره فروشنده قرمز شد...!!!

من: عه مليكا؟؟؟ عمو ميگه پوست ببره ديگه؟؟؟

مليكا: عمو گه خورده!!

بيچاره صاحب مغازه نميدونم چجوري در رفت مغازه رو سپرد به دوستش...!!

هيچي ديگه از يه دونه پالتو خوشش اومد سريع خريديم و از محل متواري شديم اومديم خونه...!!

تو راه هم با همه قهر بود و هركي هرچي ميگفت تو جوابش به من فحش ميداد...!!
.
.
.
.
.

=/


ارسال شده توسط امید

در جمعه 15 آذر1392




.:: مطالب پیشین ::.

» دوباره دردسر...!!!
» فوايد گوز درماني...!!!
» استغفرلله...!!!
» كارمند و رييس...!!!
» معروف شدم!!
» خطر ضايع شدن...!!
» چت ايروني...!!!
» منحرف!!!‌
» كمد...!!!
» آمپول...!!!
» برف بازي...!!!
» شكلات!!!
» دسته گل...!!
» شيطونك!!
» اينم عكس من!! خخخخخخ



Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by namaknamak
Design By : wWw.Theme-Designer.Com